| .:احوال شما؟! مخلصیما:. |
دست و پام که یخ میزنه دلم میخواد بکنمشون تو دهنت تا هم حرف مفتهات رو نشنوم ، هم گرمشون کنم از اون هفته تا این هفته ... میتونم بگم 99.9999999 % نقطه ضعفام تحریک شده. حالا تو بگو ای انسان دیگه حالی به آدم میمونه ؟! احوالی به آدم میمونه؟!(با لهجه غلیظ اصفهونی بوخون) میدونی غضنفر ، تا حالا فکر میکردم خر من از کره گی دم نداشت چقدررررر اشتباه میکردم ، تازه فهمیدم که از جنینی دم نداشته اصلا ننه و باباشم دم نداشتم نه ! اصلا اون بد بخت ها خر نبودن که... اوووف... فعلا با شعار همیشگی ادامه میدهیم: گور باباش
+
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 20:27 توسط ماه منیر
|
|
| .::. |
چقدر صبر یاد گرفتم ممنون کروکدیل
+
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 17:11 توسط ماه منیر
|
| .:چیستان:. |
یه مدته فکرم مشغول شده که ماهیت گوز و چس چه فرقی با هم داره که یکی صدا داره و دیگری بیصدا و بو گندو؟!
+
نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 17:31 توسط ماه منیر
|
|
| .:فصل مشترک:. |
| خسته شدم از دویدن و نیمه رسیدن و نرسیدن روزشمار شروع شد. زین پس نگاهم به چوب خط هاییست که روی در کشیده میشود باشد که برسم.
+
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 13:38 توسط ماه منیر
|
|
| .::. |
من هر چه بگویم زر مفت است خر تو از اول یک پا داشت
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 23:3 توسط ماه منیر
|
| .:سگ زندگی:. |
یادمه از 7 سالگی بهم یه توبره دادن ، گفتن برو تو این علم و دانش بریز و پرش کن. گفتم چرا حالا از اینا بریزم توش؟؟؟ گفتند واس اینکه زندگی با این چیزا خوش میشه ، با علم به آرامش میرسی. از اون موقع دارم پر میکنم ، ولی نمیدونم کی میخوام ازشون استفاده کنم و خیر سرم به زندگی خوش برسم!!!؟تا حالاش که شده بلا جونم. فکر کنم آخر سر از اینهمه فشار عصی سرطان بگیرم. جهان سوم بیشتر از اینکه نیاز به کسب علم داشته باشه ، به فرهنگ نیاز داره. امروز حس گوسفند بودن به معنای واقعی بهم دست داد. خدا ایشالا دست چپ باعث و بانیش رو مثل دست راستش فلج کنه. البته باز اضافه میکنم ، ما ملت خودمون مشکل داریم. اون دنیا اگه خدا رو ببینم ، میپرسم که چرا تو کشوری مثل نروژ به دنیا نیومدم؟! تا حالا تو مخمون کرده بودن که چقدرررررر خوشبخت بودیم که در کشور شیعه پروری مثل ایران به دنیا اومدیم ، و ما چه خوشحال که از بچگی کون لخت نچرخیدیم و خدامون با خدای بقیه فرق داره. دنیاش به جهنم، این خوشبختی اگر جنبه ی اخروی هم میتونست داشته باشه ، عاید من یکی که نشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 2:49 توسط ماه منیر
|
|
| .:منو با تنهایی هام تنها بذار دلم گرفته:. |
|
یه آرزو ... یه ماه بمونم تو خونه و بیرون نرم.هیچکس هم نبینم جز اونایی که میخوام.تلفن هم قطع باشه. به آرزوهام نرسیدم چون به نگاهت اطمینان نکردم وقتی که به مژه ی روی گونه ام خیره شدی و گفتی " آرزو کن"
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 20:52 توسط ماه منیر
|
|
| .:تأییدیه:. |
آدمیزاد چه موقع نیاز به تأیید دیگران داره؟ وقتی که به کارش اطمینان نداره نتیجه: هیچوقت کسی که بهتون رو میاره را تأیید نکنید. نتیجه 2: اگر تأیید میکنید ، 128 بار قبلش به طرف حالی کنید که این نظر شماست و گارانتی نداره. نتیجه 3 : خیلی کارهای دیگه به جای تأیید کردن میشه انجام داد ، که شاید مفید تر هم باشه.
+
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 11:55 توسط ماه منیر
|
|
| .:این چرخش زمانه:. |
|
از انسان بودن خسته شدم بدون تجربه کردنش تغییر ماهیت فعال شود لطفا
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 22:5 توسط ماه منیر
|
|
| .:آره ...منم حرص دارم:. |
|
بعد از عمری خواستم بشینم خیر سرم یه فیلم کوفتی ببینم که بگم آخر هفته ام برای این دل بیصاحابم یه کاری انجام دادم.اونقدر این حسین اومد و رفت و نوک به مغز من زد که " مگه درس نداری؟" ، " پاشو برو به کارت برس" ، " پاشو یه کار درست و حسابی کن" .... که از هرچی فیلم و درس و کار درست حسابی و ان و گه و خر و شاش و توله سگ و خرتمبله متنفر شدم. دلت خونک شد؟!؟!؟!؟!؟ حالا میشینم پای این کامپیوتر بیصاحاب و رو دکمه هاش میکوبم و آهنگ گوش میدم ، تا جلو چشمات تلویزیون نبینم تا سرتو هی تکون ندی و افسوس نخوری.برو خوشحال باش که خرچه ات داره درس میخونه .... لعنت به من.اه! ........................................................................................................... خیلی وقته دلم میخواد یه چیزی رو پرت کنم.یه چیزی مثل موبایلم ، یا ...مممم ...کتابای کتابخونه رو یا...ممم...آها، دلم میخواد از چراغ سقف آویزون شم تا با گچش بریزه پایین. آخرین باری که یه چیزو ترکوندم نمیدونم چند ماه پیش بود؟!!!!فقط یادمه یه کف گیر چوبی بود.دلیلشم یادمه...آره.... .......................................................................................................... داشتم زندگیمو میکردما.میرینی به اعصابم همش....لعنت به من
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 20:52 توسط ماه منیر
|

